قیمت سکه و ارز
۱۳۹۲/۰۴/۱۹ - ۱۲:۰۶
رمضان در اسارت

روزه اسرا در گرمای ۵۰ درجه عراق/ در تشنگی با قطرات آب حرف می‌زدم

گرمای عراق کشنده و آفتاب آن ضرب المثل است. گرمای هوا گاه تا نزدیک ۵۰ درجه می‌رسید. در اردوگاه هیچ وسیله خنک‌کننده‌ای وجود نداشت. رمضان در گرم‌ترین و طولانی‌ترین روزهای تابستان بود. از اوایل صبح تشنگی آغاز می‌شد.

 روزه اسرا در گرمای ۵۰ درجه عراق/ در تشنگی با قطرات آب حرف می‌زدم

 

به گزارش «سراج24»، برای آزادگان دفاع مقدس، رمضان و روزه داری فصل متفاوتی از کتاب اسارت است. برای آن‌ها روزه داری در سوز زمستان و گرمای طاقت فرسای تابستان شکل متفاوتی داشت که شاید حتی روایتش نتواند اندکی از آن شرایط را بازگو کند. آزادگان مجبور بودند در کنار سختی تحمل گرسنگی و تشنگی، مشکلات اسارت و درگیری با بعثی‌ها را نیز تحمل کنند و به یقین اجر روزه داری‌شان در رمضان‌های اسارت چندین برابر بود. روایت سختی‌ها، مشکلات و خاطراتی که از این ماه پر برکت در ذهن آزادگان شکل گرفته پر از درس است.
"سید حسین هاشمی"، نویسنده و مستندساز است که سال‌های بسیاری را از همان روزهای نخست جنگ در اسارت نیروهای بعث عراق به سر برده است. او از ماه مبارک رمضان در روزهای سخت اسارت در "خاطرات خانه احیاء" چنین روایت می‌کند:
فصل گرما رسید. گرمای عراق کشنده و آفتاب آن ضرب المثل است. هوا معمولا بالای 40 درجه و گاه تا نزدیک 50 درجه می‌رسید. در اردوگاه هیچ چیز خنک کننده‌ای وجود نداشت: یخچال، آب سردکن، وقتی ظهر برای گرفتن غذا می‌رفتیم، همان چند لحظه که آفتاب به ظروف فلزی می‌خورد داغ می‌شد و دست را می‌سوزاند. تنها وسیله آب سرد کن یک " حبانه" در هر آسایشگاه بود. حبابه مثل کوزه گلی عمل می‌کند با این تفاوت که مثل تغار است و آ نرا روی پایه‌ای می‌گذارند. درطول روز آب حبابه را دست نمی‌زدیم تا برای عصر خنک شود. بچه ها با کیسه‌های نایلون که دور آن را پارچه گرفته بود مشک‌هایی درست می‌کردند. با خیس نگه داشتن پارچه، در اثر جریان هوا و پدیده تبخیر، آب کیسه خنک می‌شد. به تدریج تکنیک‌های ساخت پیشرفته‌تر و مشک‌ها بزرگتر شدند.
عده‌ای برای خنک شدن با ملحفه خیس زیر پنکه سقفی دراز می‌کشیدند/ قطرات آب برایم جان داشتند
ماه رمضان فرا رسید. گرم‌ترین و طولانی‌ترین روزهای تابستان بود. از اوایل صبح تشنگی آغاز می‌شد حداقل زمان ممکن را بیرون می‌آمدیم. عده‌ای برای خنک شدن با ملحفه خیس زیر پنکه سقفی دراز می‌کشیدند. عده‌ای دیگر دائما زیر دوش بودند. مخازن آب که بر پشت بام قرار داشتند فلزی و آب آن ها بالطبع گرم بود. بعدازظهرها که گرما بیشترین شدت خود را داشت،‌ بیرون آسایشگاه می‌نشستیم و با شلینگ و آب آن بازی می‌کردیم. تشنگی بیداد می‌کرد. 10 ساعت از سحری می‌گذشت. به قطرات  آب نگاه می‌کردم. چقدر زیبا بودند و جان داشتند. فکر می‌کردم هیچ چیز در زندگی نمی‌توانست آنقدر دوست داشتنی باشد. بعضی از آن‌ها کروی، بعضی با حجم‌های منحنی زیبای دیگر، موقعی که از دهانه شیلنگ بیرون می آمدند رقص کنان اول به بالا بعد با طنازی خاصی به پایین می‌آمدند. بازی نور در این قطرات چه شگفت آور بود. روشنایی بود و سپیدی و پاکی. نمی‌توانم با کلام آن ارتباط خاصی را که بین جان تشنه‌ام و آب زلال پیدا می‌شد بیان کنم. همین قدر می‌توانم بگویم آب کاملا زنده بود. یقین دارم حیات داشت چرا که کاملا با من دوستی می‌کرد.
در لحظه افطار، به محض اینکه اولین جرعه آب را می‌نوشیدم، تمام سِحر باطل می‌شد
آب این گونه بود تا وقتی تشنگی بود. در لحظه افطار، به محض اینکه اولین جرعه آب را می‌نوشیدم، تمام آن سِحر باطل می‌شد. آب می‌شد همان که علم می‌گوید: ماده‌ای سیال و بی‌رنگ؛ ‌H2O. روز بعد،‌ از هنگام آغاز روزه به امید لحظه‌ای بودم که از اعماق تشنگی بعد از ظهر باز با آب معاشقه کنم. پس ریاضت معنا دارد. یقینا اهل ریاضت به دنبال روح و معنای اشیا هستند. این روح و معنا حصال نمی‌شود مگر به قیمت گذشتن از پرده‌های جسم.
پس مولوی راست می‌گوید: آب کم جو تشنگی آور به دست/ تا که آبت جوشد از بالا و پست
تابستان با حرارتش و زمستان با سرمایش با همین سختی‌ها در اسارت سپری می‌شد...
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••